غم‌نامه‌ی ملتی که با غم‌های‌اش خوش است

نامه‌های هدایت، گردآوری بهارلو را خوانده بودم. اما، "۸۲ نامه به حسن شهید نورائی" در ممالک خاج‌پرستان چاپ شده و اصل نامه‌ها در کتاب‌خانه‌ی ملی فرانسه نگه‌داری می‌شود. خواندن نامه‌های کسی مثل هدایت خاصیت‌های زیادی دارد. از لذت بردن از نثر و قلم هدایت بگیر تا بلاهایی که در طول تاریخ بر این سرزمین نفرین‌شده رفته که البته هیچ‌کدام به ما مربوط نمی‌شود چون‌که اصولن ما عددی نیستیم و باید سرگرم کارهای خودمان باشیم.

گاه اشاره‌های تاریخی در نامه‌ها آن‌چنان روشنگر ابعادِ بی‌سروته این مرز پرگهر است که اسمش را نمی‌شود شباهت گذاشت تکرار محض است. یعنی همان حکایتِ "حافظه‌ی تاریخی" که ما رکورددارش هستیم و به‌ش افتخار می‌کنیم.

به اعتقاد من مهم‌ترین چیزی که تکرار تاریخ را می‌سازد یک چیز بیش‌تر نیست که همانا شعور و قدرتِ تشخیص بی‌نظیری‌ست که "توده‌ی زیر دست‌وپا" دارند. مگر غیر از این است که طبقات بالای هرم روی کول و گرده‌ی امثال من ـ جسارت نباشد ما ـ سوار می‌شوند. وقتی هم که سوار این توده‌ی عظیم شدی آن وقت هیچ‌کس هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.

جهل توده‌ی زیر دست‌وپا، خصلتِ اخلاقی "آن‌ها که می‌دانند" عناصر اصلی تشکیل‌دهنده‌ی رمانی‌ست که باید اسمش را گذاشت "غم‌نامه‌ی ملتی که با غم‌های‌اش خوش است."

"برات" شخصیت اصلی داستان "فتح‌نامه‌ی مغان" گفت:

"خوب، دارید تزویر می‌کنید، همه. اولش، من که گفتم، همین‌طورهاست؛ کافی‌ است تا خلاف آن‌‌چه هستیم به قول خیام بنماییم تا شرمنده شویم و تحقیر را بپذیریم، بعد دیگر آسان می‌شود راهمان بُرد." 

 گفتن ندارد که امروز با زمان هدایت از جهاتی ـ مثلن تعداد تحصیل‌کرده‌ها و آدم‌های فهمیده، ماشین‌های میلیونی (تک‌وتوک میلیاردی) و موتورسوارانِ در رفت‌وآمد و سرسام حاصل از آن و پیشرفت‌های تکنولوژیکی مثلن ـ از زمین تا آسمان فرق دارد.

نامه‌های "هدایت" و همین‌طور "نیما" خواندنی‌ست. از این‌جا بخوانید.

+ نوشته شده در 90/07/08ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط بهرام مهدوی |