برگمان ، گفتگو دربارهی تئاتر
David Mamet: تماشاگر به تئاتر آمده است تا آگاهانه دچار توهم شود.
برگمان: تجربههای من اهمیت اشاراتِ ساده را در تئاتر به من آموخته است. فرض کنید شما بازیگرید و این صندلی قراضه را برمیدارید و آن را روی میز میگذارید (همین کار را عینن انجام میدهد). سپس به تماشاگران میگویید: «دوستان عزیز، ممکن است شما فکر کنید که این صندلی قراضه است، ولی اشتباه میکنید. این زیباترین و گرانقیمتترین صندلی شناختهشده در جهان است که با لایههایی از طلا و الماس پوشانده شده است. این صندلی ششهزار سال پیش برای بانویِ کوچک امپراتور در چین ساخته شده، و او در حالی که روی این صندلی نشسته بود از دنیا رفت، و با همین صندلی او را دفن کردند. این صندلی که با عمری ششهزار ساله بسیار شکننده است، حالا، اینجاست. اینک شما برای چند لحظه از آن مواظبت کنید. چون من باید برای چند لحظه این اتاق را ترک کنم.»
شما خارج میشوید و لحظاتی بعد بازیگر دیگری به عنوان یک فرد رذل وارد میشود و با لگد صندلی را به اینطرف و آنطرف پرت میکند و تماشاگران با نفرت از این فرد، ناراحت و دلواپس میشوند، زیرا آنها گفتههای شما را پذیرفتهاند و احساس ویژهای نسبت به این صندلی پیدا کردهاند. تئاتر اینگونه عمل میکند.
ف. مارکز: و هر نوع صندلی، حتا یک صندلی کاملن ساده نیز همین کار را انجام میدهد؟
برگمان: البته، هر نوعی از صندلی میتواند باشد. شکسپیر متوجه این موضوع بود. او هرگز توضیح صحنهی دقیق و مشخصی به شما نمیدهد. نمیگوید که این صحنه یک کوچه است یا یک کوهستان، یا بخشی از یک جنگل. اما ناگهان بازیگران در زیر نور خورشید (چون همیشه نمایش در نور روز اجرا میشد). با در دست داشتن مشعلهای روشن به روی صحنه میآیند و چهار نوازندهی اُبوا (شهنا) که در جایگاه مخصوص نوازندگان نشستهاند ملودی کوتاهی مینوازند، و همهی تماشاگران بلافاصله میفهمند که الان شب است. از این جذابتر نمیشود.
(بازیگری و کارگردانی در تئاتر و سینما، اینگمار برگمان، احمد دامود)
چونان طبل ـ خالی و فریادگر ـ