بهرام بیضایی، فیلمنامه: اتفاق خودش نمیافتد
حاج زینی: من روی عقیدهای که احتمال برنده شدن داشت سرمایهگذاری کردم؛ ولی تو وظیفهت باورت شد!

پشتپردهی شخصیتهای فیلم، همینطور سرنوشت شیوا نوبان، یکی از هواداران سازمانهای سیاسی قبل از انقلاب در فیلمنامهای که جلو دوربین نرفت نوشته شده.
وقایع فیلمنامه در سال ۱۳۷۱ اتفاق میافتد. آدمهای فیلم در ارتباط با هم، سه چار سالی قبل از انقلاب، ماجراهایی داشتهاند. صحنههای پایانی، کنار ساختمانی مخروبه، حاج زینی (نامزد انتخاباتی) و آدمهاش، در حال آش و لاش کردنِ کلانی هستند که باید از بین برود، و شیوا نوبان در حال گریز در آبْرویِ زیرْگذر.
دو صحنهی موازی همزمان در حال رخ دادن است، شاهکاری است برای تدوین موازی، اگر ساخته میشد دستکمی از تدوین معروف "پدرخوانده" نداشت. آنجا که "پدرخوانده" در کلیسا مشغول ادای فریضهی غسل تعمید است و در بیرون، همزمان، قلع و قمع رقیبان و مخالفانِ "پدرخوانده"، به دستور خودِ او.
انگار فیلمش ساخته شده، روی کاغذ میبینیش:
کنار بنای مخروبه [دنباله] (شب)
یکی با دیلم نزدیک میشود و میکوبد روی شانهی کلانی. فریاد پُردرد کلانی که گویی میشکنَد. شیوا که از ترس فلج شده بود ـ از ترسی بزرگتر ـ ناگهان و ناخواسته جیغکشان در زیرْگذر شروع به دویدن میکند؛ هجوم هراسان موشها و هُردوت باد. ضربهای دیگر؛ کلانی به زانو میافتد و فریاد میکِشد. شیوا جیغکشان میان موشها در زیرْگذر میدَوَد. ضربهای دیگر؛ تصویر پاهای شیوا که هراسان و با همهی نیرو از میان موشها در زیرْگذر میدَوَد. ضربهای دیگر؛ شیوا بهسوی نور جابهجاشوندهی تَهِ زیرْگذر میدود و موشها ـ در هُردوتِ باد ـ از روبهرو هراسان میآیند. ضربهای دیگر؛ شیوا از طرف دیگر زیرْگذر، از زیر جاده درمیآید. بالای سرش سواریها در آمدورفت و عکس بزرگ نامزد انتخاباتی بر تیر چراغبرق آویخته. ضربهای دیگر!
سواری و خیابان، آخر شب. بیرون
شیوا در یک سواری کرایه، عرقکرده و خراب و هراسان میرود و عُق میزند.....
بهرام بیضایی، فیلمنامه، اتفاق خودش نمیافتد، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، سوم، ۱۳۸۸
چونان طبل ـ خالی و فریادگر ـ