ژرژ باتای، قرابتهای تولید مثل و مرگ
شمارههای ۲۶/۲۷ ارغنون، مجموعهی بیستودو مقاله دربارهی "مرگ" است. تفکر فیلسوفهای غربی دربارهی مرگ چه دردی از ما دوا میکند؟ پاسخ به این پرسش، خود، پرسش دیگری ایجاد میکند: آیا تفکر غلط و یاوهسرایی در مورد مرگ میتواند زندهگیِ زندهگان را به لجن بکشد؟ شاید آشنایی با اندیشهی مدرنیته بتواند راهی به پاسخی بگشاید.
بخشهایی از مقالهی ژرژ باتای فیلسوف فرانسوی:
اسرافکاری حیات و ترس ما از آن
بوسوئه در اثرش در باب مرگ به تفصیل شرح میدهد. او میگوید: "طبیعت که گویی به عطایایی که به ما میبخشد رشک میبرد، غالبن آشکارا این حقیقت را سر میدهد که او (طبیعت) نمیتواند مادهی اندکی را که وام داده است برای مدتی طولانی به ما واگذارد، مادهای که نباید همواره در اختیار یک نیرو باشد بلکه باید بهطور جاودان در گردش باشد. طبیعت برای صور دیگر به این ماده نیازمند است، او از این ماده میخواهد تا برای کارهای دیگر بازگردد. آن نورسیدههای مستمر نوع بشر، کودکانی که زاده میشوند، به نظر میرسد همین که به پیش میآیند ما را به کناری میزنند و میگویند، حال به عقب روید، دیگر نوبت ماست. بنابر این همانطور که ما دیگران را نظاره میکنیم که از پیش ما میگذرند، دیگران نیز ما را خواهند دید که میگذریم و آنها نیز خود همین چشمانداز را در نظر جانشینان خویش نمایش میدهند."
فرایندی مسرفانهتر از این نمیتوان متصور شد. زندگی تنها به یک شیوه امکانپذیر است و میتواند به سادگی بقا یابد، آنهم بدون این اتلافِ هنگفت، این نابودی اتلافکننده که تخیل نیز در آن هاجواج میماند. ارگانیسم پستانداران در قیاس با ارگانیسم تکیاختگان، شکافی است که مقادیر بسیاری انرژی را میبلعد. اگر این انرژی به دیگر تغییر و تحولات نیز رخصت تحققیافتن بدهد، دیگر بهطور کامل هدر نمیرود. اما باید از آغاز تا پایان به این چرخهی اهریمنی بنگریم. رشد حیات گیاهی مستلزم تلنبارشدنِ مداومِ مواد از همگسستهای است که توسط مرگ تباه شدهاند. جانوران علفخوار به لطف این تودهی انباشتهشده، مادهی گیاهی را میبلعند، آن هم پیش از آنکه این قربانیانِ میل مفرط گوشتخواران برای بلعیدن، خودشان خورده شوند. سرانجام نیز چیزی جز شکار کفتارها و کرمها. برای عطف توجه به این فرایند در هماهنگی با سرشت و طبیعت آن یک راه وجود دارد: هرچه وسایل بازتولید حیات مسرفانهتر باشد و تولید ارگانیسمهای جدید پرهزینهتر، این عملیات نیز موفقیتآمیزتر است.
میل به تولیدِ ارزانتر، حاکی از خست و تنگنظری و امری بشری است. بشریت بر طبق اصول سرمایهدارِ کوتهبین و تنگنظر عمل میکند، اصول مدیر کمپانی و فرد آزاد، فردی که میفروشد تا بتواند امتیازات و اعتبارات انباشتهشده را در درازمدت به جیب بزند (به همین دلیل آنها به نحوی همواره پول پارو میکنند).
(ارغنون، شمارههای ۲۶/۲۷، مجموعه مقالات مرگ، سازمان چاپ و انتشارات/قرابتهای تولید مثل و مرگ، ژرژ باتای، جواد گنجی)
چونان طبل ـ خالی و فریادگر ـ