اثر اسیر فرایند انشعاب و اسناد است. این حکم سه فرض را شامل می‌شود: نقش جهانِ خارج (نژاد، تاریخ) در تعیین و تعیّن اثر، توالی و پیوندهای زنجیره‌ای آثار در میان خود، و انتساب و تخصیص اثر به مؤلف آن. مؤلف در نقش پدر و مالک اثر ظاهر می‌شود؛ بنابر این محققان ادبی می‌آموزند تا به دست‌نوشته‌ی  اثر و نیات اعلام‌شده‌ی مؤلف احترام گذارند، و در همان‌حال جامعه نیز به رابطه‌ی مؤلف و اثر ماهیتی حقوقی و قانونی عطا می‌کند (منظور همان «حقوق مؤلف» است که فی‌الواقع قدمت چندانی ندارند، در فرانسه این حقوق تا پیش از انقلاب کبیر صورت قانونی نداشت).

ولی از سوی دیگر، متن بدون امضای پدر خوانده می‌شود. استعاره‌ی توصیف‌گر متن نیز متمایز از استعاره‌ای است که اثر را توصیف می‌کند.[*] منشاء و مرجع دومی، تصویر ارگانیسمی است که از طریق گسترش قدرت حیاتی خویش، و به یاری «تحول و بسط» (development) خود (اصطلاحی مشخصن مبهم که هم‌ زیست‌شناختی است و هم بلاغی) رشد می‌کند. اما استعاره‌ی مربوط به متن، استعاره‌ی شبکه یا تور (réseau) است: اگر متن گسترش یا بسط یابد، آن را باید نتیجه و اثر نوعی روش ترکیبی (combinatorial) یا نوعی سیستماتیک[**] دانست (تصویری که به برداشت زیست‌شناختی جدید از موجود زنده، نزدیک می‌شود).

بنابر این لزومی ندارد برای متن قائل به هیچگونه «احترام» حیاتی شویم: متن را می‌توان درهم شکست (این دقیقن همان کاری است که قرون وسطا با دو متن معتبر، کتاب مقدس و آثار ارسطو کرد). متن را می‌توان بدون ضمانت پدرش خواند: استقرار مجدد میان‌متن (intertext) به‌طرزی معمایی، مفهوم اسناد را ملغا می‌کند.[***]


[*] منظور بارت اشاره به واژه‌ی (Work) است که به‌طور مجازی برای اشاره به «اثر هنری» (Work of art) به‌کار می‌رود، هرچند که معنای حقیقی آن «کار» یا «محصول کار» است. از نظر بارت، تفاوت میان استعاره‌ها یا واژه‌های (text) و (work) که به ترتیب معرف متن و اثرند، به‌ خوبی تمایز بنیانی اثر و متن را بیان می‌کند ـ زیرا (text) ذهن ما را به‌سوی ساختار متکثر متن و درهم‌بافتگی آن معطوف می‌کند، در حالی که (work) گویای یک شیء، آن هم شیئی زنده است. قدرت و جذابیت متن، که در خلاقیت و آزادی ریشه دارد، محصول تأثیرات نامتناهی مجموعه‌ای از عناصر متناهی، اما متکثر است. این قدرت همیشه از حد آنچه موجود است فراتر می‌رود و به همین دلیل نیز هستی‌شناسی یا پدیدارشناسی متن ناممکن است، زیرا هیچ‌یک از مقولات متعلق به ساحت وجود، نظیر جوهر، علیت، معنا و غیره نمی‌توانند متن را «توضیح» دهند. و این در حالی است که (work) چه در مقام شیئی فیزیکی و چه به عنوان پدیده یا موجودی «معنوی»، تمامن به این ساحت تعلق دارد. شاید ذکر این نکته بی‌جا نباشد که زبان فارسی، در این مورد خاص، وضعیتی استثنایی دارد. در واقع اصطلاح «اثر» بیش‌تر و بهتر از هر اصطلاح و واژه‌ای که هایدگر، دریدا، گادامر، بارت، دومن و... وضع و جعل کرده‌اند، ماهیت حقیقی «متن» (یا به‌طور کلی هنر) را بیان می‌کند. این واژه به‌طرزی جالب‌توجه همه‌ی معانیِ ضمنی اصطلاحاتی چون (wirkung) گادامر یا (trace) (بنیامین، دریدا) را دربرمی‌گیرد و احتمالن تأمل تاریخی، لغت‌شناختی، فلسفی و انتقادی در آن، می‌تواند مناسب‌ترین مقدمه برای معرفی مجموعه‌ای از دیدگاه‌های جدید، در زمینه‌ی فلسفه، ادبیات و نقد ادبی باشد.

[**] سیستماتیک (Systematics) به معنای علم (یا روش) طبقه‌بندی شکل‌های زنده است.

[***] هر متنی از آن‌جا که خود میان‌متن (intertext) متنی دیگر است، به ساحت میان‌متون (intertextual) نعلق دارد، که نباید آن را با منشاء متن اشتباه گرفت؛ جستجو برای کشف «منابع» اثر یا «عواملی که در خلق آن مؤثر بوده‌اند»، ناشی از اعتقاد به اسطوره‌ی انشعاب و اسناد است.

مطلب مرتبط: متن | بینامتن | اثر

گزیده‌ی: از اثر تا متن، رولان بارت، مراد فرهادپور